ابو القاسم سلطانى
109
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
در اينجا منظور دق الشيوخه است . ( 20 * ) - طبق تحقيقات انجامشده توسط اينجانب كه به بيست و ششمين كنگره بين المللى تاريخ طب تحت عنوان Ancient Jundi - Shahpour and it's role in medicine and pharmaceutical progress ارائه گرديده است . نويسنده كتاب مجهول پزشك ايرانى بوده كه در اواخر دوره ساسانيان مىزيسته و رازى در 23 جلد كتاب حاوى 170 مورد به اين كتاب رفرانس مىدهد كه شماره مجلدات و صفحات در صفحه 196 تا 202 كتاب كنگره آمده است . اين پزشك ايرانى اولين فردى است كه لشمانيوز جلدى را شرح داده و آن را به نام بيمارى بلخى ناميده است ( جلد 23 جزء اول ص 76 ) . اولين فردى است كه از پنبه در پزشكى استفاده نموده و بيماريهاى چشم را طبقهبندى نموده Pterygium را شرح و به چهار نوع تقسيم نموده است . وى Hemeralopia را روزكورى ناميده و ضمن شرح انواع كاتاراكت مواردى را كه نياز به جراحى دارد ذكر كرده است وى اولين فردى است كه به جالينوس ايراد گرفته است كه شرح آن در اين مختصر نمىگنجد به جلد دوم الحاوى صفحات 239 تا 241 مراجعه شود . بالاخره رازى از اين كتاب با نام كتاب معظم مجرب ( جلد 23 - جزء ثانى صفحه 118 ) نام مىبرد و چندين بار مىنويسد بايد به نظريات اين نويسنده اعتماد كرد . ( 21 * ) - ينبوت ، اناغورس ، حب الكلى ، خرنوب الخنزير Anagyris foetida L ( 22 * ) - زلق الامعا . . . ليزى معده ، منظور دفع نابهنگام مواد غذائى از معده قبل از گوارش كامل معدى است . ( 23 * ) - انگژد واژهاى است به زبان پهلوى و آن گم رزين گياه Ferula assa foetida L مىباشد كه در كتب طبى قديم بنام حلتيت آمده و امروزه آن را انغوزه مىناميم . ( 24 * ) - برد : رطوبت غليظى است كه منجمد گردد در پلك چشم و رنگ آن مايل به سفيدى مىباشد . شبيه به برد يعنى حب غمام [ تگرگ ] كه به فارسى ژاله [ شبنم ] نامند . . . ( قرابادين كبير ) ( 25 * ) - سفيان اندلسى طبيب و گياهشناس اسپانيولى ( 26 * ) - چكميزك يا قطرهقطره خارج شدن ادرار بدون اراده Stranguri ( 27 * ) - ضربان ، تپش يا حركت شديد قلب يا نبض و بالاخص ضربان حركت شديد شريان است . ( 28 * ) - داخس يا عقربك ناخن Panaris Code - 284 ثوم كراثى Allium scorodoprasum L نام علمى گياه از واژه يونانى Scorodon به معنى سير و Prason به معنى تره گرفته شده است . ديوسكوريد اين گياه را Scorodoprason ناميده كه اصطفن و حنين آن را به سقوردوفراسن معرب نموده اند وى مىنويسند : گياه آن مانند كراث شامى و در طعم شبيه به سير مىباشد و اثر آن مانند تره و سير منتهى ضعيفتر است و مانند كراث شامى پخته آن را مىخورند ( تت كتاب دياسقوريدوس م 2 - ش 153 ) .